حالم به هم می خورد
از نشخوار واژه ....عشق!
در کلام بوزینگانی که نمی دانند
ا ش غ ! را چگونه می نویسند؟
در قاموس اینان ع ش ق یعنی:
I LOVE YOU......!
وسپس فیلمی که مخفیانه!!
از معشوقشان می گیرند...
تا عشق شان مستدام باشد
تا وقتی گیتی هست
تا وقتی سی دی هست
شبها خرناس هوس
روزها سر درآخور چشم چرانی
سیاه دلان بیدل
عشق را قباله آبا و اجدادیشان می دانند
که شب بخوابند و صبح بگویند:
من عاشق تو هستم ....
من مجنون دیده ام
لیلی شنیده ام
...عشق خوانده ام
اما در آخر الزمان
اینجا عشق یعنی:
هوس...نفس اماره...گناه...
آی ای عشق...
حالم دارد به هم می خورد .....
متن زيباي دوستي كه ارتباط مستقيم با او دارم ، واقعا تاثير گذار بود و خواندني و از همه مهمتر جالب .
دوستان عزيز پس از خواندن اين متن منتظر نظراتتون هستم .
زندگی چیز عجیب غریبيه ، همه توش می ریم جلو ، ولی اگه از یکیمون بپرسن کجا ؟ .هوم .
یاد شعری می افتم : « زندگی کوهی است ، قله ای است ، این کوه را تسخیر نتوان کرد ، لیک در این پیچ و خمها ، بی تکاپو نیز نتوان زیست »
همش در حال دویدن . دنبال هدفامون . هدف واسه یکی نون شب ، واسه یکی دیگه کنکور ، واسه یکی دیگه فلان ماشین ، واسه یکی مثل من رسیدن به آرامش ... هیچ وقت تموم نمی شن ، حالا اگه یه بار خوب این مسیر رو از بالا نگاه کنیم یه پروسه خنده دار جلومون می بینیم . همون که « مرلین مانسون » میگه ، توی آهنگی که ۳ تا جمله بیشتر نداره ، سه فریاد ، سه حقیقت
ـ آره ما هیچی نیستیم ، وقتی به دنیا می یایم هیچکی و هیچی نیستیم . کم کم که بزرگ می شیم اینو می فهمیم ، اونوقته که خودمون و در نقش قهرمان داستانها و فیلمها تصور می کنیم .
ـ همونجاست که تصمیم می گیریم . حالا دیگه می خوایم کسی بشیم . شروع می کنیم :
ـ من دوست دارم یک پزشک شوم تا فرد مفیدی برای جامعه باشم .یک پزشک به انسانها کمک می کند تا سالم بمانند و زندگی ...
ـ حالا می خوایم دکتر بشیم، مهندس ، دانشمند ، فضانورد ، تمام روزا درس می خونیم ، کار می کنیم ، روابطمون رو بیشتر می کنیم ، می ریم دانشگاه ، کلاسای مختلف ، زبانای مختلف ، چند تاش واسه دلمونه ، اما بقیه واسه اینکه ما بیشتر باشیم ، کسی بشیم ، تو کار دنبال پول بیشتریم ، موقعیت بهتر ، قراره کسی بشیم . سالها می دویم و می دویم و می دویم ... هه هه هه ...آره به اینجا می رسیم .حالا وقت رفتنه ... اینجا که می رسیم شروع میکنیم عقب رو نگاه کردن ، اما جالبش اینه که مقام و موقعیت و تلاشها و اکتشافات و اینا رو دیگه نمی بینیم .
حالا چیزایی که یادآوریش زیبا و لذت بخش میشه چیزای دیگه ایه که یه موقعی مهم نبودن :
»عشق « مناظز زیبا - مسافرتامون - خنده و شادیامون تو جمعهای دوستانه ، اولین باری که انقدر خوردیم تا بالا زدیم ، اولین پکی که به سیگار زدیم ، اولین فرار از مدرسه ، شیطنتای قدیم ، اون موزیک و اون فیلم و اون لحظه هایی که یه بار ما رو تو خودش کشونده بود . یادگاری اون دوست که گمش کردیم ... زندگی احمقانه ست ... کاش می شد احمقانه زندگی کرد . تو یه مسیر پر پیچ و خم اگه بخوای مستقیم بری به ناکجا می رسی ، تو یه دنیای دیوانه و یه زندگی احمقانه اگه احساس با شعور و منطق و عقلدار بودن می کنی ، به هیچ می رسی . عقل می خواد ما همه چی باشیم ولی زندگی میگه ما هیچکس نیستیم.واسه همه اشتباهات مقصر می خوایم. اما مقصر زندگی کیه ؟
قلب من قلبي ست كه با تو مي زنه تو سينه داغونش نكن. چشمي كه چشم براهته اينگونه گريونش نكن. اشكهاي دونه دونمو سيلاب بارونش نكن.اين دل عاشق منو بي سرو سامونش نكن. تا وقتي قلب عاشقم به خاطر تو ميزنه طلسم تنهايي من با دستهاي تو ميشكنه.
حالا ما
خاطره ای بیش نیستیم
تقصیر ما نبود
هیچ كس نگفته بود
خیابان های شهر
پر از قفس های تودرتوست
نانوشته ها
اون تو زندگیش یه اشتباه کرد که دامنش رو گرفت .
سعی کرد یادش بیاد چطور عاشق شده ، چطور حاضر شد به خاطر اون به همه چیز پشت کنه و تموم امیدش رو به اون ببنده .
سعی کرد بفهمه چی شد که همه چیز خراب شد .......
سعی اون فایده نداشت .
پس
تصمیم گرفت همه چیز رو فراموش کنه .
برگ از درخت خسته می شود .
پاییز بهانه است .
کسی را که با او خندیده ای زود فراموش می کنی
اما............
خسته ام
شاید دلبسته ام
من به چشمانت کمی وابسته ام
مانده ام
شایدم پس مانده ام
من در این رویای گس درمانده ام
ساده ام
شاید هم بهانه ام
بدی هایت را با خوبی جواب می دهم تا بد عادت شوی و......
این هم نوعی تلافی مودبانه است .
من می گم هر چی سرمون میاد کار قسمت و زمونه س ، اما تو.......
من می گم واسه موفق شدن باید سر همه رو کلاه گذاشت ، اما تو.....
من می گم تو این دنیای شلوغ هر کس باید فقط به فکر راه انداختن کار خودش باشه ، اما تو........
تو وجدان .


